مرغ سحر در مایکروفر
------
(1)
"کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود" 1
[وجود واژه ی گنگی ست بین بود و نبود.]
صحیح! در چمن آمد گل از فلان و فلان
و بعد سمبل زن شد برای شعر جهان!
زنی که عشق برایش دلیل را می جست
زنی که در ته دنیاش استکان می شست
و ریخت داخل سوراخ اشکهایش را
یواش... تا که مبادا کسی صدایش را
دلش برای کسی پای میز لک زده بود
دو تکه نان در طول اثر کپک زده بود
(2)
هوای داغ که مثل همیشه خاکی بود
که آسمان از یک فصل سرد حاکی بود
و مرد! مرد که یک بره را چرا می برد
زنیـ/ ـکه در وسط پارکها چمن می خورد
نمانده چیز زیادی به وقت سلاخی
نمانده راه فراری به هیچ سوراخی
و او به رنگ چمن زار سبز می گردد
تمام هیکلش از ترس نبض می گردد
و مرد با نخ سیگار نی لبک می زد
دو دانه مغز درون اثر کپک می زد
(3)
صدای ناله و تصویرهای مخدوشی
برای تولید صحنه ی هم آغوشی
درون کادر به قدر لزوم غم دارد
و ضمن اینکه بدانیم مرد هم دارد
که ریخت داخل سوراخ آب گرمی که...
برای خلق اثر در فضای تاریـ / ـکِ ...
[درست است که این بیت توی بستر بود
ولی حقیقت از این نیز مبتذلتر بود!]
(4)
"کنون که می دمد از بوستان نسیمی خاص!" 2
نگاه زن به چمنهاست از درون تراس
هنوز هم چیزی در اثر کپک می زد
و ارتفاع عمیقی که او محک می زد..
1: حافظ
2: کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت - حافظ
------
پ ن1: لینک دانلود شعر با صدای شاعر
پ ن2: لینک این شعر در سایت ادبی نورهان
